
غزل-بهار#
*
بهار آمده خود را کمی تکان بدهید
برای قلب ِ مریض و شکسته جان بدهید
همیشه حال ِ زمانه چنین نمی ماند
امید ِ زندگی اینک به عاشقان بدهید
رسیده آخر ِ عمر ِ خیال ِ خسته دلان
برای مژده، همین را به سالکان بدهید
زلال ِ باور ِ ما را در آسمان ِ خدا
برای اهل ِ توهّم کمی نشان بدهید
کجا شد آنکه به دادا کنایه ها می گفت
اگر نمرده برایش ز نو امان بدهید
ز بوسه پر شده جانم خدای را مددی
به طرح ِ عشق برایم لب و دهان بدهید
*
دادا-بیلوردی#غزل-بهار#
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی