خرید بک لینک

آیی سر مزارم

*

دانی که همدمِ من هر پنجشنبه آه است

چشمِ مریضم اندر آغوشِ غم به راه است

سرریز می کند چون آتشفشانِ دردم

گاهی گدازه هایش تفسیرِ یک نگاه است

شاید تو باز آیی وقتی که من نباشم

امّا که شعرهایم بر عاشقی گواه است

دل می تپد عزیزم در پیکرِ زمانها

گویا خبر رسیده یوسف (ع) به قعرِ چاه است

از شهرِ خود زمانی گر تو گذر نمایی

حالِ مرا نپرسی، یک عالمی گناه است

تو چون گلِ تواضع در گلشنِ عروجی

من هم از این تقلّا قصدم نه اینکه جاه است

مشغول ِ مشكلات و سـاعتْ شمارِ عمرم

بر عاشقانِ چون من، الطافِ تو پناه است

راضی شدم بر آن هم آیی سرِ مزارم

باشد ترابِ پایت اینکه مریدِ ماه است

پژواکِ خسته ام را بشنو که روزگاری

تلفن زنند بر من، گویند: اشتباه است

دیگر صدای دادا نزدِ قلم بخوابید

روحش به آسمان شد ، جسمش به زیرِ کاه است

*

دادا-بیلوردی#

انتظار#عارفانه#شعر-عشق#عالم عرفان#معنوی#عاشقی#پژواک خسته#گناه#عروج#عشق#عرفان#مریدِ ماه#

Dada-Bilverdi#

برچسب: نویسنده: هستی رفیعی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 18:44

صفحه بندی