خرید بک لینک

عمری گذشت و راز نگارم عیان نشد

وَز بار محنتش دل من شادمان نشد

بس مدّعی به مکتبِ گلپروری شتافت

اما یکی به خاطر حق باغبان نشد

یاران همه به عشقِ فنا ضجّه ها زدند

دردا یکی برای بقا نوحه خوان نشد

آمد فرشته بهر دعا، دل به خاک داد

گردش کنان مسافرِ هفت آسمان نشد

افسوس کان رفیقِ پر از دردِ روزگار

با قطره ای نشست و به دریا روان نشد

نا محرمی به ساز ِ ریا کرد رقص ها

یکدم به دست خلقِ خدا امتحان نشد

دنیا پر از جهالت و عالم پر از غرور

ای وای از این زمان که مرا مهربان نشد

دادا که غم گرفت دلِ عاشقان، ولی

چون یارِ من کسی به جهان ناگران نشد

*

دادا – بیلوردی#

غزل#

عشق#

عارفانه#

راز عرفان#

عالم معنی#

شعر عرفانی#

بقاء – مکتب گلپروری#عشق#عرفان#راز عالم#اسرار#انتظار

هفت آسمان#یار - ناگران#جهان معنوی#راز- بقا # زمان

برچسب: نویسنده: هستی رفیعی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 18:44

صفحه بندی