خرید بک لینک

مباد بر دل نرم تو سنگ تر بشوم

مخواه درصفِ عشقِ تو لنگ تر بشوم

تو ماه شو وَ دوباره مرا به قلّه رسان

مگر به شوقِ وصالت پلنگ تر بشوم

بتاب رنگِ سیاهی ز روی من ببری

که در اواخرِ عمرم قشنگ تر بشوم

بگیر خستگی ام را دوباره از دل پیر

برای از تو نوشتن زرنگ تر بشوم

روا مدار شبی را بدون تو سپرم

که در دو راهی ِ آلوده منگ تر بشوم

چقدر دُم بتکانده بر آب بوسه زنم؟!

مرا ز برکه در آور نهنگ تر بشوم

بهارِ من! سفری کن به ریشه های دلم

جوانه ها زده خوش آب و رنگ تر بشوم

ز باغِ صلحِ بهشتم، چنین که خشکیدم

مجوی فصلِ خزانی چو جنگ، تر بشوم

اگر به سبکِ زلالت گشائی ام سینه

نه پُر ز غصّه بگردم، نه تنگ تر بشوم

بکش به جانبِ آغوشِ گرمِ ِ خود، باری

دل از غبار بشویم قشنگ تر بشوم

برچسب: نویسنده: هستی رفیعی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 18:44

صفحه بندی