غزل
*

نور خود بی عشق در عالم نبارد آفتاب
با امیدِ سبزه زائیدن شد آبستن سحاب
درس گیر از اتّفاقاتِ جهانِ هفت رنگ
روز نو گردیده هر دم با هزاران انقلاب
آن گلِ قاصد که بینِ اطلسی ها قد کشید
«هرزه» خواهد گشت نامش باز خواهد شد خراب
این یکی جوجه که می گیرد ز مادر، کِرم ها
خود بسانِ کِرم خواهد رفت بر کامِ عقاب
هر زمانی سّرخیِ صورت ، نشانِ شرم نیست
گاه گاهی بی حیائی نیز دارد التهاب
*
دادا بیلوردی
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی