پژواك ِ خسته

مستم ز بـــوي اطلســي و چـلچـراغ هـا
مـــي نوشم عطر ياس خودم را ز باغ ها
مانند بلبلم که قفس خانگاهم است
چـونـان بنفشه ام كـه دلـم راست داغ ها
دل آشناي زخمــــي ِ دشت ِ شقايق است
دارد كسي ز اهل حق از دل سراغ ها؟!
من هم تـرانـه اي بـه نگارم سروده ام
بـــــر خـواندنش مجال نـداد آن كـلاغ ها
بس مدّعـــي ، هزار ِ چمن گفته خويش را
امّا كــــه پـاكـتر ز همـانـهاست زاغ ها
پژواك ِ خسته ی دادا از كــوه خوشتراست
شايد كسي است منتظر آنسوي راغ ها
دادا بیلوردی
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی