خرید بک لینک

چشم دادم به چشم خونجگري ، لب گشودم به بوسه ي مَلكي

آب گشتم بـه جام تشنه لبي ، دل سپردم به روح مشتركي

طعم تلخي ز عطر تو نچشم ، حال عشقي به ناز تو ندهم

دل بكن از غريب مثل مني ، لب كش از اين دو بوسه ي الكي

روح من نـاگـــران چرا بكني ، با غروبي ز وعده ها كه ، چنين

مي خـروشم چــو آتش غـــزلي ، مي نشينم به حال قنبركي

ديده ام من به آلبوم چشمات ، عكسها از جنازه ي پسري

جز به من هم نظر مگر داري !؟ با كساني مگر تو هم نمكي!!

دست بردار ازين غریب جهان ، خسته گشتم ز جستجوي توأم

ظاهـرت بس مجسّم است وَليك ،گم شدي خود به عالم بزكي

زن براي ظهور شهوت نيست ، عشق بايد ميــان جفت حـلال

غيـــر ازين حالتي خـدا نكند ، من دهـن واكنم به نوش مكي

دل اسيــر هوس نخواهد شد ، مثل تو كه حريص و جان به سري

روح دادا دگــــر پـريــده ز تـو ، وَز خيـــال دل پـر از كلكي

تابستان 1376 هجری شمسی


برچسبها: دادا بیلوردی

برچسب: نویسنده: هستی رفیعی تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 18:53

صفحه بندی